convenant معنی فارسی پيمان قرارداد ميثاق واژههای دیگر با معنی «پيمان» covenant پيمان، عهد، شرط treaties پيمان، معاهده، قرارداد treaty پيمان، معاهده، قرارداد lague پيمان، عهد، اتفاق pact پيمان، عهد، قرارداد compact پيمان، معاهده confederate هم پيمان، متحد، دولت هم پيمان perjure پيمان شکن، نقص عهد کرده، دروغ peace pact پيمان صلح، قرارداد صلح، صلح نامه forsworn پيمان شکن، نقض عهد کردن، سوگند دروغ خور (ده)