دیکشنری فارسی

treaty

UKtriːtiː US'tri:tı

معنی فارسی

پيمان معاهده قرارداد پيمان نامه عهد نامه

معنی کامل و مثال‌ها

/trēt´ē/n., pl.

عهدنامه، معاهده، پیمان، مقاوله نامه، سامه، (میان کشورها) قرارداد

North Atlantic Treaty Organization

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)

peace treaty

پیمان صلح

(مهجور) مذاکره، توافق، قول و قرار

(مهجور) التماس (امروزه: entreaty)

مترادف‌ها

noun
1. Negotiation, act of treating.
2. Agreement (between nations), league, contract, compact, pact, convention, concordat, covenant, alliance.

واژه‌های دیگر با معنی «پيمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن