to leave off معنی فارسی دست کشيدن از کنار گذاشتن واژههای دیگر با معنی «دست کشيدن از» forsake دست کشيدن از، ول کردن، واگذاشتن give over دست کشيدن از، ترک کردن، واگذار کردن demit دست کشيدن (از)، کناره گرفتن (از)، واگذارکردن apostatizing دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن، گرداندن recessional hymn سروديکه هنگام دست کشيدن کشيشان از عبادت، نواخته ميشود knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن labor boycott تحريم کار، دست از کار کشيدن apostatize از دين برگشته، دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن renounce چشم پوشيدن از، صرف نظر کردن از، دست کشيدن از proscribe تبعيد کردن، موقوف کردن، دست کشيدن از