to let slip معنی فارسی از دست دادن سردادن رها کردن واژههای دیگر با معنی «از دست دادن» miss از دست دادن، از دست رهاکردن، نگرفتن overslip از دست دادن، گريختن از پيش overbalance موازنه را از دست دادن، افتادن، سنگين تر بودن از dehumanization از دست دادن صفات انساني. overscan از دست دادن متن در پايان خط وقتي که، کامپيوتر و مانيتور بدرستي با هم سازگار، نيستند take gas از دست دادن کنترل و به زير موج رفتن، (موج سواري) lodd of down از دست دادن امتياز فرود به علت پنالتي spodo- پيشوندي است بمعني از ((دست دادن مواد)) ((تلف کردن))، که بکلمات ديگر ميچسبد. lose گم کردن، از دست دادن، تلف کردن lose ground عقب افتادن، فرصت خود را از دست دادن.