to lift up one's heel معنی فارسی لگد زدن واژههای دیگر با معنی «لگد زدن» spurn لگد زدن، پشت پازدن، رد کردن hoof سم، کفشک، حيوان سم دار yerk سيخ زدن، سک زدن، برانگيزاندن