to llok (orsee)a معنی فارسی مراقبت کردن رسيدگي کردن توجه کردن واژههای دیگر با معنی «مراقبت کردن» mine watching عمليات تجسس و پيدا کردن مين يا مراقبت، از مين گذاري دشمن overwatch بواسطه بيداري يا مراقبت زياد خسته کردن ensure حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن insures حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن insuring حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن area monitoring مراقبت منطقه اي، مراقبت کردن از منطقه ovservation مراقبت، رعايت، مراعات