to lodge a complaint معنی فارسی شکايت کردن ، عرضحال گله گذاري تسليم کردن واژههای دیگر با معنی «شکايت کردن» lodge a complaint شکايت کردن، دادخواهي کردن، اقامه دعوي کردن inform against someone از دست کسي شکايت کردن fin de non-recevoir رد کردن شکايت يا اعتراض طرف مقابل kvetch اصرار کردن، شکايت کردن، غرولند کردن complain گله کردن، شکايت کردن، ناليدن complaining against injustice تظلم، شکايت کردن groan ناله، فرياد، شکايت کردن accuse تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از denunciate تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از incriminator تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از