دیکشنری فارسی

groan

USgrəun

معنی فارسی

ناله فرياد شکايت کردن ناله کردن ناله کنان گفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/grōn/vi., vt., n.

(از شدت درد یا خشم و غیره) غریدن، نالیدن، خروشیدن، زنجیدن، لاییدن، غرغر کردن

to groan with pain

از درد نالیدن

the gate turned groaning on its hinges

درب خش‌خش‌کنان بر پاشنه چرخید.

نالش، ناله، خروش

صدای سایش و خراش، غژغژ

(با under) جور کشیدن، ستم دیدن، با ناله گفتن

they groaned under the yoke of the dictator

آنان در زیر یوغ دیکتاتور ستم کشیدند.

اعتراض کردن، شکایت کردن

با آه و ناله گفتن

ناله

(صدا) هوم

هوم کردن، هوم گرفتن

مترادف‌ها

verb neuter
Moan.

واژه‌های دیگر با معنی «ناله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن