groan
USgrəun
معنی فارسی
ناله فرياد شکايت کردن ناله کردن ناله کنان گفتن
معنی کامل و مثالها
/grōn/vi., vt., n.
● (از شدت درد یا خشم و غیره) غریدن، نالیدن، خروشیدن، زنجیدن، لاییدن، غرغر کردن
to groan with pain
از درد نالیدن
the gate turned groaning on its hinges
درب خشخشکنان بر پاشنه چرخید.
● نالش، ناله، خروش
● صدای سایش و خراش، غژغژ
● (با under) جور کشیدن، ستم دیدن، با ناله گفتن
they groaned under the yoke of the dictator
آنان در زیر یوغ دیکتاتور ستم کشیدند.
● اعتراض کردن، شکایت کردن
● با آه و ناله گفتن
● ناله
● (صدا) هوم
● هوم کردن، هوم گرفتن
مترادفها
verb neuter
Moan.