to lrarnt by heart معنی فارسی از بر کردن از حفظ کردن واژههای دیگر با معنی «از بر کردن» memorize از بر کردن، حفظ کردن، بخاطر سپردن pre establish از پيش بر قرار کردن foreshown از پيش نشان دادن، از پيش دلالت کردن بر، پيشگويي کردن foreshow از پيش نشان دادن، پيشگويي کردن، از پيش دلالت کردن بر foretoken نشان پيش، اشاره پيش، مقدمه declaratory statute قانون اعلامي، قانون تاکيدي، قانوني است که محتوي مطلب جديدي نيست M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو M.A. مخفف جملات زير:، سن عقلي، سن يکنفر بر حسب رشد نيروهاي عقلي و wt. = weight، وزن سنگيني.، وزن اتمي prima-facie evidence مدرک به ظاهر قاطع، مدرک محمول بر صحت، مدرکي که در صورت تکذيب يا توضيح طرف