to lull to sleep UKtoulʌltousliːp معنی فارسی خواب کردن خواباندن واژههای دیگر با معنی «خواب کردن» sopite خواب کردن، ارام کردن، خنثي کردن. drowse خواب الود کردن، کند شدن، چرت زدن. mesmerize با مقناطيس حيواني خواب کردن، منتر کردن، بزوراراده ازخودبيخودکردن hypnotize خواب کردن (از روي علم هيپنوتيزم)، بطور مصنوعي خواب کردن lull آرام کردن، خواب کردن، ساکت کردن narcotize بيهوش کردن، خواب کردن، تحت تاثيرداروي مخدرقرار دادن noctambulism خوابيده گردي، انتقال نومي کار کردن در خواب somnambulism خوابيده گردي، انتقال نومي، کار کردن در خواب lullabies لالايي، لالا، با لالايي خواب کردن lullaby لالايي، لالا، با لالايي خواب کردن