to make a d. معنی فارسی دفاع کردن واژههای دیگر با معنی «دفاع کردن» plead دفاع کردن، محاجه کردن، برهان نمايي کردن defend دفاع کردن (از)، پناه دادن، پشتي کردن defendable دفاع کردن (از)، پناه دادن، پشتي کردن makki دفاع کردن (تکواندو)، ماگي assert oneself از حق خود دفاع کردن detachment parry دفاع با دور کردن شمشير حريف eot geo reo باز کردن دفاع ضربدري (تکواندو) pre audience حق زودتر سخن گفتن يا دفاع کردن ward off دفع کردن، دفاع کردن، از خود دور کردن. propugn حمايت کردن از، دفاع کردن از، محقق کردن