to make fun of معنی فارسی مسخره کردن دست انداختن واژههای دیگر با معنی «مسخره کردن» futz مسخره بازي کردن، فضولي و اذيت کردن، ور رفتن به quiz ريشخندکردن، مسخره کردن، استهزاکردن mock ريشخند کردن، مسخره کردن، استهزا کردن illude ريشخند کردن، مسخره کردن، فريب دادن satirize هجو کردن، مسخره کردن gird استهزاي طعنه اميز، احاطه کردن، مسخره کردن tolaugh.atany thing بچيزي خنديدن، استهزاکردن، مسخره کردن begirt قسمت دوم و سوم gird، استهزاي طعنه اميز، احاطه کردن gibe استهزاي طعنه اميز، استهزا، طنزگفتن gibingly استهزاي طعنه اميز، استهزا، طنزگفتن