to make overtures معنی فارسی پيشنهاد کردن گفتگو آغاز کردن واژههای دیگر با معنی «پيشنهاد کردن» propose پيشنهاد کردن، طرح کردن، در نظر داشتن proffer پيشنهاد کردن، تقديم داشتن، عرضه داشتن propound مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن hold forth ارائه دادن، پيشنهاد کردن، انتظار داشتن. propone مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن put in کنار امدن با، مداخله کردن، رساندن bid فرمودن، امرکردن، خواندن motion جنبش، تکان، جنب و جوش motionlessly جنبش، تکان، جنب و جوش