to make sure(of) معنی فارسی محقق کردن ، يقين کردن (يا شدن) واژههای دیگر با معنی «محقق کردن» ascertain محقق کردن، تحقيق کردن، معلوم کردن ascertian تعيين کردن، محقق کردن، تحقيق کردن propugn حمايت کردن از، دفاع کردن از، محقق کردن prove ثابت کردن، به ثبوت رساندن، مدلل کردن vindicate حمايت کردن از، پشتيباني کردن از، دفاع کردن از