to oversee oneself معنی فارسی لغزش خوردن ، فريب خوردن ، ترک ادب کردن ، خود را فراموش کردن واژههای دیگر با معنی «لغزش خوردن» stumble لغزيدن، لغزش خوردن، سکندري خوردن blunder اشتباه بزرگ، سهو، اشتباه کردن mistook درست نفهميدن، اشتباه کردن، عوضي گرفتن joggle بند، بريدگي اجر و امثال ان براي جلوگيري از لغزش، تيزي يا شکاف اجر و چوب و غيره