to pick off معنی فارسی چيدن ، کندن ، يکي يکي باتير زدن ، تک تک انداختن واژههای دیگر با معنی «چيدن» shear چيدن، لخت کردن، گوش (کسي را) بريدن mowed چيدن، درو کردن، فروريختن cull چيدن، گلچين کردن، حيوان ياچيزوازده clipping چيدن، تکه چيده شده pick over چيدن، برگزيدن. weave a plot توطئه چيدن weave-a-plot توطئه چيدن stow تنگ هم چيدن، خوب جا دادن tweezer چيدن (با موچين) conspiratress توطئه چيدن (ياکردن، ) اسباب چيني کردن، انديشه کردن در