to provide against معنی فارسی جلوگيري کردن پيش بندي کردن واژههای دیگر با معنی «جلوگيري کردن» repress جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن repressible جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن repressively جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن spill wind سست کردن بادبان براي جلوگيري از تمايل، قايق به يک سمت reventment روکش کردن سطح زمين به منظور جلوگيري از، فرسايش ناشي از باد و باران infibulation چفت کردن الت تناسلي براي جلوگيري از جماع get by نگه داري کردن، ازشکست و يا حادثه جلوگيري کردن، پيش رفتن forfend دفع کردن، دور کردن، جلوگيري کردن rein دسته جلو، دهنه کردن، جلوگيري کردن rule out غير محتمل شمردن، ممنوع ساختن، جلوگيري کردن.