to push a way معنی فارسی پس زدن رد کردن واژههای دیگر با معنی «پس زدن» withdraw پس زدن، پس کردن، عقب کشيدن blowback پس زدن گاز، (به علت ترکيدن پوکه يا نقص گلنگدن)، عقب نشيني خودکار backfire پس زدن تفنگ، منفجر شدن قبل از موقع، نتيجه معکوس گرفتن arc-back پس زدن جرقه back-fire پس زدن جرقه flashback پس زدن شعله slow whistle تاخير داور در سوت زدن پس از خطا arrest of judgment سرباز زدن قاضي از صدور حکم پس از اعلام، نظر هيات منصفه به علت مطالبي که در، مدارک ارائه شده به نظر رسيده و آنهارا repulse دفع کردن، پس زدن، عقب زدن taken aback متحيرماندن، پس زدن، بدگل خوردن