to set ones face against معنی فارسی مخالفت کردن با ضديت کردن با واژههای دیگر با معنی «مخالفت کردن با» contravene مخالفت کردن با، ردکردن، معارض شدن با repugn مخالفت کردن (با)، تناقص داشتن (با)، ناسازگار بودن (با) terrorism اصول حکومت کردن يا مخالفت با دولت بوسيله، تهديد و ايجاد وحشت antagonize مخالفت کردن، ضديت کردن، ستيزه کردن