to shelter oneself معنی فارسی پناهنده شدن واژههای دیگر با معنی «پناهنده شدن» appeal پناهنده شدن، رو آوردن، پناه بردن appealingly پناهنده شدن، رو آوردن، پناه بردن take reffuge پناهنده شدن، پناه آوردن، پناه بردن take sanctuary بست نشستن، پناهنده شدن به اماکن مقدسه refuge پناه دادن (به)، پناه بردن، پناهنده شدن resort دست بردن، متشبث شدن، تشبت کردن