to slack off معنی فارسی سست کردن (يا شدن) ، کم زوريا بيحال دن واژههای دیگر با معنی «سست کردن (يا شدن)» tepefy نيم گردن کردن، ولرم کردن، ملول ساختن unclench شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. unclinch شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن.