unclinch معنی فارسی شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. واژههای دیگر با معنی «شل شدن» unclench شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. wire locking بستن تعدادي مهره يا پيچ به يکديگر توسط، سيم ايمني براي جلوگيري از شل شدن آنها locknut مهره پشت بند، قراردادن مهره دوم براي، جلوگيري از شل شدن مهره اول loosen باز کردن، شل کردن، لينت دادن palnut مهره نازکي معمولا از جنس فولاد پرس شده که، بمنظور افزايش ايمني و جلوگيري از شل، شدن مهره هاي معمولي روي آنها بسته ميشود unbend باز کردن، رها کردن، شل کردن unbent باز کردن، رها کردن، شل کردن slacken سست کردن، اهسته کردن، کم کردن