to sniff AT معنی فارسی بو کردن بو کشيدن ناچيز دانستن نفرت کردن واژههای دیگر با معنی «بو کردن» lurcher دله دزد، يکجور توله که شکار را با کمين و بو کردن پيدا، ميکند olfaction بويايي، شامه، بو کردن savor (savour) حس ذائقه، مزه، طعم