to struck off معنی فارسی قلم زدن زدن قطع کردن کم کردن چاپ کردن چاپ زدن واژههای دیگر با معنی «قلم زدن» insculp قلم زدن، کندن، کنده کاري کردن در engrave قلم زدن، کنده کاري کردن در، نقش کردن cross-hatch قلم زدن چنانکه خطوط متوازي يکديگر راقطع، نمايند retouch دست کاري کردن، قلم زدن، اصلاح کردن etch سياه قلم کردن، قلم زدن (بوسيله تيزاب) brush پاک کن، ليف، قلم زدن undercount کم شمردن، از قلم انداختن، سهو کردن