to take place UKtouteikpleis معنی فارسی رخ دادن واقع شدن واژههای دیگر با معنی «رخ دادن» occur رخ دادن، روي دادن، واقع شدن betide رخ دادن، اتفاق افتادن supervene ناگهان رخ دادن، اتفاقاً آمدن، سرزده آمدن locus in quo جاي رخ دادن چيزي contingencies احتمال رخ دادن يارخ ندادن، امکان وقوع ياعدم وقوع contingency احتمال رخ دادن يارخ ندادن، امکان وقوع ياعدم وقوع arises برخاستن، رخ دادن، روي دادن arising برخاستن، رخ دادن، روي دادن arisen برخاستن، رخ دادن، روي دادن happen روي دادن، رخ دادن، برخوردن