to take to ones heels معنی فارسی گريختن در رفتن پاشنه راورکشيدن واژههای دیگر با معنی «گريختن» scape گريختن، در رفتن، فرار کردن absconded گريختن، رو نشان ندادن، فرار کردن absconding گريختن، رو نشان ندادن، فرار کردن absconds گريختن، رو نشان ندادن، فرار کردن flee گريختن، در رفتن، فرارکردن scarper گريختن، فرار کردن. abscond گريختن، فرار كردن، دررفتن elope (باعاشق يافاسق خود) گريختن، خانه ياجفت خودراگذاردن وفرارکردن pass cut روش گريختن مهاجم بي گوي از چند مدافع، (لاکراس) delayed steal دزدانه گريختن بسوي پايگاه هنگام پرتاب، توپگير (بيس بال)