to talk tall معنی فارسی لاف زدن گزاف گفتن واژههای دیگر با معنی «لاف زدن» brag لاف زدن، نازيدن، باليدن boast لاف زدن، باليدن، نازيدن roister لاف زدن، شات وشوت کردن thrasonical لاف زدن vainglorious لاف زدن vaunt لاف زدن (از)، لاف، خود ستايي flub اشتباه احمقانه، لاف زدن، توپ خالي زدن. ruffler خودفروش، لاف زدن bluff توپ زدن، حريف را ازميدان درکردن، لاف زدن bluster غوغاکردن، شات وشوت کردن، لاف زدن