togtherness معنی فارسی اتفاق باهمي. واژههای دیگر با معنی «اتفاق» haphazard اتفاق، تصادف، اتفاقي hap اتفاق، بخت، روي دادن fortuities اتفاق، تصادف، قضا fortuity اتفاق، تصادف، قضا unanimity اتفاق ارا، هم اوازي، هم رايي consensus of opinion اتفاق آراء unanimously به اتفاق ارا، بايکدل ويک زبان، جمعا come about اتفاق افتادن، بانجام رسيدن. come to pass اتفاق افتادن، رخ دادن. fortuitism عقيده به اتفاق، اعتقادباينکه انچه درطبيعت پيداشده اتفاقي، بوده