toilful معنی فارسی پرزحمت معنی کامل و مثالها /toil´fǝl/adj.● پرمشقت، پرزحمت، شاق، صعب واژههای دیگر با معنی «پرزحمت» operose پرزحمت، رنج دار، زحمت کش laboursome پرزحمت، زحمت کش، رنجبر operous پرزحمت، پرکار، دشوار. painful دردناک، پرزحمت، رنج اور spiny خار دار، پرزحمت، دشوار cumbrous مايه زحمت، اسباب زحمت، پرزحمت onerous سنگين، گران، دشوار ponderous سنگين، گران، کسل کننده laborious کار کن، زحمت کش، ساعي