دیکشنری فارسی

ton

UKtɔn UStʌn

معنی فارسی

تن واحد وزن واحد ظرفيت

معنی کامل و مثال‌ها

/tun/n.

(واحد سنجش وزن برابر با 907/18 کیلوگرم در امریکا و کانادا که به آن short ton هم می‌گویند و برابر با 1016/07 کیلوگرم در انگلیس و استرالیا که به آن long ton هم می‌گویند و برابر با 1000 کیلوگرم در نظام متری که tonne هم می‌نویسند) تن

(واحد سنجش گنجایش کشتی برابر با 100 فوت مکعب یا 2/8317 متر مکعب که به آن register ton هم می‌گویند) تن

(واحد سنجش توانایی سردسازی دستگاه‌های حرارت مطبوع یا کولر برابر با دوازده هزار Btu در ساعت) تن

(عامیانه - معمولا جمع) خروارها، یک عالمه (مخفف آن: T و t و یا tn)

he has tons of money

یک عالمه پول دارد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a United States unit of weight equivalent to 2000 pounds
  2. a British unit of weight equivalent to 2240 pounds

مترادف‌ها

I. noun
[Fr.] Fashion, mode, vogue.
II. noun
(Commerce)
1. Twenty hundred gross, 2,240 pounds.
2. Forty cubic feet.
3. Forty solid feet (round), fifty four feet (square).
4. Eight sacks or ten barrels of flour.
5. Ten bushels of potatoes.

واژه‌های دیگر با معنی «تن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن