دیکشنری فارسی

touring

UKteəriŋ US'tuərıŋ

معنی فارسی

سفر مسافرت سير سياحت گردش دورزني ماموريت مسافرت کردن دورزدن

واژه‌های دیگر با معنی «سفر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن