دیکشنری فارسی

toward

UKtəwɔːd UStə'wɔ:d

معنی فارسی

سوي بسوي بطرف نسبت به بطرف مقارن درراه براي

معنی کامل و مثال‌ها

/tôrd; tō´ǝrd; tō ǝrd, tôrd/prep., adj.

● به سوی، در جهت، به طرف (towards هم می‌نویسند)

her back was toward me

پشت او به طرف من بود.

he was driving toward town

به طرف شهر رانندگی می‌کرد.

troops heading toward the front

سربازانی که به طرف جبهه می‌رفتند

he pulled the plate of rice toward himself

بشقاب پلو را به سوی خودش کشید.

Parviz came towards me

پرویز به سوی من آمد.

we are all striving towards a common goal

ما همگی در جهت هدف مشترکی کوشا هستیم.

steps toward peace

گام‌هایی به سوی صلح

● به، برای، نسبت به، به خاطر

a tendency toward mischief

تمایل به شیطنت

pressure toward conformity

فشار برای هم نواسازی

a tendency toward socialism

گرایش به سوسیالیسم

her attitude towards life is not good

نگرش او نسبت به زندگی خوب نیست.

with malice toward none

با بداندیشی نسبت به هیچ کس

sensitive towards this medication

دارای حساسیت نسبت به این دارو

● نزدیک (به)، مجاور، (در) حدود، در حوالی

there were toward five hundred persons

نزدیک به پانصد نفر آنجا بودند.

toward the dinner hour

حدود وقت شام

toward the end of the winter

در حدود آخر زمستان

one afternoon toward sundown

یک روز بعدازظهر در حوالی غروب آفتاب

● در شرف وقوع

the government was privy to what was toward

دولت از آنچه که در حال وقوع بود اطلاع داشت.

● (نادر) خوش یمن، آمددار، نیک فرجام

● (نادر) مطیع، رام، فرمان بردار

مترادف‌ها

I. preposition
(also towards)
1. In the direction of.
2. Regarding, respecting, with respect to, with regard to.
3. Nearly, almost, near about, nigh, about, near.
II. adverb
(also towards)
Near at hand, advancing, in a state of preparation.
III. adjective
Ready, docile, apt, towardly.

واژه‌های دیگر با معنی «سوي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن