track bond معنی فارسی ربط واژههای دیگر با معنی «ربط» concern ربط، بستگي، کار pertinence or nency ربط، وابستگي، دخل concernment ربط، ارتباط، اهميت relevancy ربط، وابستگي، ارتباط relevance ربط، وابستگي، ارتباط pertinence (pertinency) ربط، وابستگي، دخل incoherent بي ربط، نا پيوستگي، نامربوطي rambling بي ربط، پرت، نامربوط impertinent بي ربط، بي مناسبت، نامربوط irrelevant بي ربط، نامربوط، بي مناسبت