transit 1 معنی فارسی رديف ترانزيت واژههای دیگر با معنی «رديف» row رديف، قطار، راسته quint رديف، پنج برگ ازيک خال دربازي پيداکت tierced رديف دار، رديف شده . realign رديف کردن، به صف کردن، آراستن colonnade رديف ستون، ستون بندي seriation رديف کردن tristichous در سه رديف، سه رجي، سه رديفي item number شماره رديف، شماره اقلام جنس، شماره جنس tier رديف (کردن) quart چهاربرگ رديف