trimestr(i)al معنی فارسی رخ دهنده واژههای دیگر با معنی «رخ دهنده» frequent چندين بار رخ دهنده، مکرر، سريع bidental دوسال يکبار رخ دهنده، دوساله، گياه دوساله quadrennial چهارسال يکبار رخ دهنده، چهارساله، چهارسال طول کشنده post nuptial پس از عروسي (رخ دهنده) semiweekly رخ دهنده دومرتبه در هفته، نيم هفتگي.، مجله ي نيم ـ هفتگي semi weekly هفته اي دوبار (رخ دهنده)، هفته اي دوبار (منتشر شونده) sepennial هفت سال يکبار (رخ دهنده)، هفت ساله vicennial هر بيست سال يکبار رخ دهنده، بيست ساله novennial نه سالي به نه سال رخ دهنده octennial هشت سال به هشت سال رخ دهنده، هشت ساله