دیکشنری فارسی

triturate

معنی فارسی

ساييدن ، سابيدن ، (با دندان آسياب) نرم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/trich´ǝ rāt´/n., vt.

به صورت پودر درآوردن، گرد کردن، آرد کردن، کوبیدن و خرد کردن

گرد، پودر

مترادف‌ها

verb active
1. Grind, bruise, rub, thrash, bray, pound, beat.
2. Levigate, comminute, grind to powder, pulverize.

واژه‌های دیگر با معنی «ساييدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن