triturate
معنی فارسی
ساييدن ، سابيدن ، (با دندان آسياب) نرم کردن
معنی کامل و مثالها
/trich´ǝ rāt´/n., vt.
● به صورت پودر درآوردن، گرد کردن، آرد کردن، کوبیدن و خرد کردن
● گرد، پودر
مترادفها
verb active
1. Grind, bruise, rub, thrash, bray, pound, beat.
2. Levigate, comminute, grind to powder, pulverize.