turbulant معنی فارسی آشفته واژههای دیگر با معنی «آشفته» agitated آشفته، مضطرب، متلاطم word salad آشفته گويي، سالاد کلمات whitewater قسمت آشفته موج شکسته flea-flicker پاس آشفته براي گيج کردن حريف whitewater racing مسابقه در مسير آشفته رودخانه overfall سطح آشفته اي که از جريانهاي تند دريايي در، روي جزيره نماهاپيداميشود crazier ديوانه - آشفته - شوريده - عيب دار - ناخوش -، ناتوان - بيدوام craziest ديوانه - آشفته - شوريده - عيب دار - ناخوش -، ناتوان - بيدوام crazy ديوانه - آشفته - شوريده - عيب دار - ناخوش -، ناتوان - بيدوام madding ديوانه، آشفته، ديوانه کننده