دیکشنری فارسی

unbodied

معنی فارسی

بي جسم بي تن غير جسماني روحاني بيشکل غير ملموس

معنی کامل و مثال‌ها

/-bäd´ ēd/adj.

بی جسم، بی تن، غیر جسمانی، روحانی، بی‌شکل، غیر ملموس

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having no body
  2. not having a material body “bodiless ghosts”

واژه‌های دیگر با معنی «بي جسم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن