unbroke معنی فارسی رام نشده سوقان گيري نشده مسلسل ناشکسته . واژههای دیگر با معنی «رام نشده» unbroken رام نشده، قطع نشده، بي فاصله bronco اسب کوچک رام نشده، توسن. unbaoked سوار نشده، رام نشده، بي پشتيبان haggard فرسوده، نزار، لاغر unbred نااموخته، پرورش نيافته، بد ببار امده .