unclose
معنی فارسی
باز گشوده گشاده روباز آزاد بي آلايش بي متعصب گشادگشاد رک گو صاف
معنی کامل و مثالها
/-klōz´/vt., vi.
● باز کردن، گشودن
● آشکار کردن، بر ملا کردن
مترادفها
verb active
1. Open, break the seal of.
2. Open, disclose, lay open.
باز گشوده گشاده روباز آزاد بي آلايش بي متعصب گشادگشاد رک گو صاف
/-klōz´/vt., vi.
● باز کردن، گشودن
● آشکار کردن، بر ملا کردن
verb active
1. Open, break the seal of.
2. Open, disclose, lay open.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن