دیکشنری فارسی

unclose

معنی فارسی

باز گشوده گشاده روباز آزاد بي آلايش بي متعصب گشادگشاد رک گو صاف

معنی کامل و مثال‌ها

/-klōz´/vt., vi.

باز کردن، گشودن

آشکار کردن، بر ملا کردن

مترادف‌ها

verb active
1. Open, break the seal of.
2. Open, disclose, lay open.

واژه‌های دیگر با معنی «باز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن