undergrament معنی فارسی زيرپوش جامه زير واژههای دیگر با معنی «زيرپوش» undergarment زيرپوش snuggies زيرپوش بلند و گرم camisole يکجور زيرپوش زنانه balbriggan يکنوع پارچه ء نخي که براي زيرپوش بکار، ميرود.، تنپوش ساخته شده از اين پارچه underclothing زير پيراهني، زيرپوش، لباس زير. chemise زيرپيراهني زنانه، زيرپوش corset cover لباس زير زنانه که روي کرست پوشيده ميشود، زيرپوش. flannel فلانل (يکجورپارچه پشمي)، زيرپوش پشمي، درپارچه پشمي پيچيدن calker بتونه کاري کردن، زيرپوش سازي کردن، مسدود کردن pull-over پولور، زيرپوش کشباف بي آستين