دیکشنری فارسی

unified

UKjuːnifaid US'ju:nə'faıd

معنی فارسی

يکي کردن پيوسته ساختن متحد کردن يک شکل کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. formed or united into a whole
  2. operating as a unit “a unified utility system” “a coordinated program”

واژه‌های دیگر با معنی «يکي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن