unihibited معنی فارسی ازاد بي قيد وبند خودماني ناخوددار. واژههای دیگر با معنی «ازاد» free ازاد، مطلق، اختياري uncompelled ازاد، مطلق، اختياري unconfined ازاد، مطلق، اختياري unforced ازاد، مطلق، اختياري unihibit ازاد، بي قيد وبند، خودماني degage ازاد، اسان، بيمانع. stand easel ازاد free port بنر ازاد، بندري که بازرگانان همه کشورهاميتوانند دران، باراندازند freeborn ازاد زاده، فرزند ازاد مرد .، مناسب براي آزاد زادگان liberalization ازاد کردن، ليبرال کردن، ترقيخواه کردن.