unpracticed
UKʌnpræktist
معنی فارسی
سبز خرم نازک نرسيده رنگ سبز چمن سبزشدن سبزکردن بي تجربه
معنی کامل و مثالها
/-prak´tist/adj.
● تمرین نکرده، فاقد تمرین، ناورزیده
● ناشی، بی تجربه