دیکشنری فارسی

unpracticed

UKʌnpræktist

معنی فارسی

سبز خرم نازک نرسيده رنگ سبز چمن سبزشدن سبزکردن بي تجربه

معنی کامل و مثال‌ها

/-prak´tist/adj.

تمرین نکرده، فاقد تمرین، ناورزیده

ناشی، بی تجربه

واژه‌های دیگر با معنی «سبز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن