unreest معنی فارسی آشوب اضطراب واژههای دیگر با معنی «آشوب» riot آشوب، شورش، بلوا turn up آشوب، اظطراب، جنبش tumultuous آشوب، شلوق، آشوبگر turmoil آشوب، اضطراب larum آشوب، هراس agitator آشوب کن، مضطرب سازنده، مفسد commotion آشوب - اضطراب - جنبش - اغتشاش riot act قانون پراکنده ساختن اجتماعات آشوب طلب rout اجتماع سه تن يابيشتربراي آشوب ياکارهاي خلاف، قانون، اجتماع distrubance دستکاري، آشوب