unsew معنی فارسی شکافتن واژههای دیگر با معنی «شکافتن» split شکافتن، شکستن، دو نيم کردن spall شکافتن، قاش کردن، شکستن splinter شکافتن، قاش کردن، شکستن cleave شکافتن، جداکردن، شکستن cleavage عمل شکافتن، شکافتگي، طرز شکافتن يابهم خوردن pierce the block شکافتن دفاع، آبشار محکم غيرقابل دفاع، (واليبال) iridotomy شکافتن عنبه، برش عنبيه breakthrough شکافتن (شطرنج) unseamn (از درز)شکافتن thoracotomy عمل جراحي شکافتن جدار سينه .