unsexing معنی فارسی کارگذاشتن محکم کردن استوارکردن دوختن جمع کردن تشکيل داد واژههای دیگر با معنی «کارگذاشتن» fix کارگذاشتن، محکم کردن، استوارکردن enchase نشاندن، سوارکردن، کارگذاشتن