up to the ears معنی فارسی غرق ،سرا پا فرو رفته واژههای دیگر با معنی «غرق» drowned valley غرق دره whelm غرق کردن، غوطه ورساختن، فرو بردن drown غرق کردن، خيس کردن، فروگذاردن engulf غرق کردن، غوطه ورساختن، فراگرفتن swamped WITH letters غرق نامه، کاغذ پيچ buried in grief غرق اندوه immersed in thinking غرق انديشه، فرورفته در فکر loaded with honours غرق افتخار steeped in misery غرق بدبختي wreck buoy بويه کشتي غرق شده، نشانه کشتي غرق شده