uprooted
UKʌpruːtid
USəp'ru:tıd
معنی فارسی
ازريشه کندن ازبيخ براوردن ازبيخ برکندن ريشه کن کردن قلع وقمع کردن
ازريشه کندن ازبيخ براوردن ازبيخ برکندن ريشه کن کردن قلع وقمع کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن