دیکشنری فارسی

uptight

UKʌptait USəp'taıt

معنی فارسی

عصبي نگران گرفته ناراحت درهم قديمي مسلک کهنه پرست امل سختگير

معنی کامل و مثال‌ها

/up´tīt´/adj.

● (خودمانی)

● عصبی، نگران، گرفته، ناراحت، درهم

I used to get uptight before final exams

قبل از امتحانات نهایی همیشه دچار نگرانی می‌شدم.

● قدیمی مسلک، کهنه پرست، امل، سختگیر (به ویژه در امور سنتی و رسوم) (up-tight هم می‌نویسند)

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from 'up' and 'tight', first used in the 1930s.

مثال

  • She seemed a bit uptight about her upcoming exam.
  • He's always uptight before a performance.
  • Don't be so uptight about following the rules.

ترکیب‌های رایج

Feel uptight Look uptight Seem uptight Get uptight

تعریف انگلیسی

adjective
  1. being in a tense state

واژه‌های دیگر با معنی «عصبي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن